با الهام از الهام :
ــ هی ، هوای دلت را داری؟
ــ نه ، دلم هوایی شده .
پ.ن : آخرین بهانه هم برای نخندیدن از بین رفت ، دندانپزشک دندانم را درست کرد ، سفید سفید.
از تمام ادبیات و آرایه هایش تو فقط کنایه را آموخته بودی ، انگار .
پ.ن: کسی که حقیقت را نمیداند ابله است و کسی که آن را پنهان میکند جنایتکار. ( برشت )
- مامانی راسته که میگن اگه مژه ی آدم بیفته و آرزو کنه ، آرزوش برآورده میشه؟
ـ اره عزیزم ، میگن دیگه.
ــ یعنی ساراکه همه ی مژه هاش افتاده ،همه ی آرزو هاش برآورده میشه؟
این بار مادرش سرش را برگردادند و به تخت خالی سارا کوچولو نگاه کرد که برای شیمی درمانی برده بودنش.
ــ مامان .. . . . ؟؟
چه بی دوامند لبخند هایمان
کاش خدمات پس از فروش داشت
حداقل.
پ.ن: امروز یکی رو دیدم خاطراتشو مینوشت میداد دوستش(داف،َعشق،bf،دوست پسر ،یا هرچی ... چه فرقی
میکنه؟ ) بخونه ، خوشمان آمد.
تکلمه : یکی از ما داره تو عشق خیانت میکنه
داره دستاش به یه دست دیگه عادت میکنه ( عصار میخونه )
؟!؟!؟
+ من حتی نمیتونم انتخاب کنم سفید رو بیشتر دوست دارم یا سیاه
همیشه میگم خاکستری
اونوقت برگشته ازم میپرسه دوسم داری یا نه؟
پ.ن : خدایا من که چیز زیادی نخواستم ، فقط یه اپسیلون اراده
پ.ن : خوابم میاد.
همیشه ترجیح میدادم سرما بخورم تا اینکه گرما رو تحمل کنم ،
حالا هم ترجیح میدم دستام در نبودن دستات سرما بخورن تا اینکه خودت تمام وجودم رو بسوزونی.
پ.ن : عاشقانه های بی صاحاب...
پ.ن : در راستای این نوشته ی خرمگس :
آدما یه دسته بیشتر نیستن همشون میخوان سوء استفاده کنن ، حالا یه عده موفق میشن و یه عده نه.
پ.ن : دوستان من کجایند؟ روزهاشان پرتقالی باد. سهراب
پ.ن : کاش یکی بود که همه چی رو میدونست و بهم میگفت چی کار کنم...
تو را فراسوی مرزهای تنت دوست میدارم...
.
.
.
فکر کن ، پسره از این سوسول های ابرو برداشته تو کافی شاپ تنگ و تاریک در حالی که دستاش
آزادانه بدن معشوقش را در آغوش میکشد تو چشمایی که زیر هفت قلم آرایش پنهان شدن نگاه میکنه و این
شعر شاملو رو میخونه.
پ.ن: کجایی آیدا .......
پ.ن: نگفتن تمام حقیقت همان دروغ گفتن است منتها کمی کثیف تر.
همیشه انقدر از آغاز میترسیدم که هنوز شروع نکرده همه چی تموم میشد.
پ.ن: خدایا ، میشه لطفا دکمه Restart رو فشار بدی؟