بیا ای دوست با من باش که من تنهاترین تنهای دنیایم![]()
يه شب اومدي ساده و آروم . نشستيم با هم حرف زديم . از خودمون گفتيم از مشکلاتمون از دلتنگيهامون از تنهاييهامون .
به زبون نياورديم ولي قرارمون اين شد که هميشه در ياد هم باشيم ؛
به زبون نياورديم ولي به هم قول داديم براي هم پشت محکمي باشيم
به زبون نياورديم ولي عهد کرديم که با هم مثل يه آينه باشيم اينقدر صاف که بشه زشتي ها و زيباييهامونو توي دل هم ببينيم .
به زبون نياورديم ولي قسم خورديم که از هم جز به هم پناه نبريم
به زبون نياورديم ولي تصميم گرفتيم با هم کامل بشيم
به زبون نياورديم ولي خواستيم به همديگه آرامش هديه کنيم
به زبون نياورديم ولي از خدا خواستيم توي اين دوستي به ما کمک کنه
به زبون نياورديم ولي با نگاه همه چيزهارو به هم گفتيم .
تا اينکه يه شب اومدي به زبون آوردي که بايد برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردي که بايد بدون من زندگي کني ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردي که قرارمون اين بود که در ياد هم باشيم ؛ به زبون آوردم که مگه ميشه به يادت نبود
به زبون آوردي که قول دادي محکم باشي ؛ به زبون آوردم که بدون تکيه گاه نميشه محکم بود
به زبون آوردي که ديگه نميشه . ديگه وقتشه از هم دور بشيم ؛ به زبون آوردم که هيچ وقت يادت از من دور نميشه
به زبون آوردي که موافقي که همه چيز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو ميخواي من چيکاره ام
به زبون آوردي بعد از من چيکار ميکني ؛ به زبون آوردم که زندگي ميکنم با همه چيزهاي خوبي که برام گذاشتي
نگات کردم ، نگام کردي
سکوت کردم ؛ سکوت کردي
لبخند زدم ؛ لبخند زدي
گفتي پس برم ؟
هيچي نگفتم
گفتي حرفي نداري ؛ نميخواي چيزي بگي . حرف آخر ؟
گفتم دوست دارم .
گفتم تو چي حرفي نداري ؟
هيچي نگفتي
گفتم دوستم داري ؟
گفتي نه .
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...
با نگاهم پرسيدم : همين ؟
و تو زير لب زمزمه کردي اين رسم روزگاره .
هردو يک نفس عميق کشيديم تا بگيم ميتونيم . تا بگيم محکميم
دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتيم
نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بريزه پشت پات و نميدونستم که چشماي تو هم خيس خيس شده بودند وقتي که تو هم همون دم برگشتي تا رفتن منو به باور بشيني
و تازه فهميديم ما با هم و براي هم گريه کرده بوديم
|
پسرها: ۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن. ۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن. ۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن. دخترها: ۱- با ماشين ميرن دم بانک. ۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن. ۳- به خودشون عطر ميزنن. ۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن. ۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن. ۶- در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن. ۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن. ۸- توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن. ۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه. ۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون. ۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن. ۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن. ۱۳- توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن. ۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن. ۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن ۱۶- کنسل ميکنن. ۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن. ۱۸- کنسل ميکنن. ۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه. ۲۰- مبلغ درخواستي رو ميزنن. ۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۲- مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن. ۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن. ۲۵- انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن. ۲۶- پول رو ميگيرن. ۲۷- برميگردن به ماشين. ۲۸- آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن. ۲۹- توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن. ۳۰- استارت ميزنن. ۳۱- پنجاه متر ميرن جلو. ۳۲- ماشين رو نگه ميدارن. ۳۳- دوباره برميگردن جلوي بانک. ۳۴- از ماشين پياده ميشن. ۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نميذار براي آدم) ۳۶- سوار ماشين ميشن. ۳۷- کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده. ۳۸- آرايششون رو توي آينه چک ميکنن. ۳۹- احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن. ۴۰- مندازن توي خيابون اشتباه. ۴۱- برميگردن. ۴۲- ميندازن توي خيابون درست. ۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو. ۴۴- ترمز دستي رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره) |

مي روم
عشق يعني لحظه ي التهاب
عشق يعني لحظه ي نابِ ناب
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر درب دوختن
عشق يعني در فراغش سوختن
دیوار سنگی :گوگوش
توي يك ديوار سنگي
دو تا پنجره اسيرن
دوتا خسته دو تا تنها
يكيشون تو يكيشون من
ديوار از سنگ سياهه
سنگ سخت و سرد خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي بسته ما
نمي تو نيم كه بجنبيم
زير سنگيني ديوار
قصه عشق من و تو
قصه است قصه تكرار
هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
به همين سختي گذشته
شب و روزاي من و تو
كاشكي اين ديوار خراب شه
من و تو باهم بميريم
تو يك دنياي ديگه
دستايه همو بگيريم
شايد اونجا توي دلها
درد بيزاري نباشه
ميون پنجره ها شون
ديگه ديواري نباشه
forgotten language
روزي من زبان گل ها را مي دانستم
روزي هر آنچه را که کرم ابريشم مي گفت مي فهميدم
روزي من پنهاني به پر حرفي سارها مي خنديدم
و در بستر خود
به گفتگو با پروانه ها مي نشستم .
روزي من همه ي پرسش هاي زنجره ها را مي شنيدم
و پاسخ مي گفتم
با هر دانه برفي که به زمين مي افتاد و هنگام مردن مي گريست
من هم مي گريستم
روزي من زبان گل ها را مي دانستم ...
چگونه بود آن زبان ؟
چگونه بود ؟
پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش
این همه حرف خوب داریم حرف گلایه میزنی
اگه منو دوست نداری راحت اینو بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی
مریم حیدر زاده
چنان دل کندم ازدنيا که شکلم شکل تنهايي است
ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشائيست
مرا در اوج ميخواهي تماشا کن تماشا کن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا کن
در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند
تو هم بگذر ازين تنها